خط داستانی
مت به خاطر مرگ دختری که سالها پیش به دلیل تصادف اتومبیل او جان باخت، عذاب میکشد. مت مست بود و وقتی به رادیو اتومبیل دست زد، دختر را در حین عبور از خیابان زد. گناهی که احساس میکند، حس واقعیت او را تغییر داده و زندگی مت را به معمایی پر از سایهها و ارواح تبدیل کرده است. حالا، سالها بعد، مت برای آخر هفتهای با دوستدختر جدیدش، داون، میرود. پس از یک شب پرشور، داون برای پیادهروی میرود. در غیاب او، مرد عجیبی با تبر وارد اتاق موتل میشود و به مت حمله میکند. پس از آن حادثه، مت به جنگل میرود تا داون را پیدا کند. در آنجا با خانواده داون مواجه میشود که او را به زمین میزنند و او را به خاطر قتل دختر سالها پیش محاکمه میکنند. آنها او را گناهکار میدانند و او را به جنگل بازمیفرستند تا توسط خانواده شکار شود. هرچه مت بیشتر به عمق جنگل میرود، ذهنش بیشتر به بلکوودز گم میشود.