خط داستانی
والمیر بابیلئف برای بیست و پنجمین سالگرد خود مرخصی میگیرد. او با همسرش و پسرش به شهر زادگاهش خلومی میرود، جایی که با همبازی دوران جنگ خود اقامت میکند و او را توصیه میکند تا به محلهای نبردشان سفر کنند. پیرمرد بدون نگرانی موافقت میکند زیرا پس از جنگ هرگز به آنجا نرفته بود. با توریستهای آلمانی آشنا میشوند و مشخص میشود یکی از آنها نیز در ارتش ژنرال فاشیست پائولس بهعنوان افسر جنگیده بوده است.