خط داستانی
مارسلینو، یک روستایی، از روستا به ریو دو ژانیرو میآید تا شانس خود را امتحان کند. داییاش سیمão، یک تاکسیران و ساکن یک فاولا با سوفیا، برای استقبال از او به ایستگاه قطار میآید. همسایهای به نام ترزا به تازهوارد علاقهمند میشود. در اسکله، مجرم زِه یک بسته دریافت میکند و توسط پلیس تعقیب میشود. میرا دیلر در کلاب کابرنا اجرا میکند. در اتاق آرایشش، مجرم زِه پیدا میشود، زخمی و بدون بسته. والنتینو از اقدام پلیس که کسبوکارش را مختل کرده شکایت میکند. مارسلینو هنوز کاری پیدا نکرده است؛ در عین حال، او تلاش میکند تا آثارش را بفروشد. او به عنوان راننده به داییاش کمک میکند، اما نگرانیهای خود را در اولویت قرار میدهد: او به کلاب میرود تا میرا را پیدا کند، اما خود را در طرحهای والنتینو گرفتار میکند.