رایموند، مردی ثروتمند، به دلیل حمله قلبی فوت میکند. دفترخانه وصیتنامه رایموند را میخواند که تمام املاک و شرکتهایش را به بیوهاش، لوز، میسپارد و شرط عجیبی دارد که او به مدت دو سال بدون مرد باقی بماند، در حالی که وکیل مورد اعتمادش، آرتورو، مالک تمام داراییها خواهد بود. لوز که از شوهر مرحومش بسیار جوانتر است، از این شرط که او را برای مدت طولانی اسیر مرد مرده نگه میدارد، ناراضی است. تلاشهای او برای رهایی در مکانهای شبانه شهر رضایتبخش نیست. لوسیا، خدمتکار، یک طرح اخاذی علیه بیوه آغاز میکند و تهدید میکند که قتل رایموند را با زهر افشانی افشا خواهد کرد، زیرا لوز و آرتورو عاشق یکدیگر بودند. آشپز وفادار و باغبان اخراج میشوند و لوسیا به طور واقعی تصویر، لباسها و رفتارهای کارفرمایش را به عاریت میگیرد و لوز را مجبور میکند به خواستههای (به تدریج دیوانهوار) او به طور خاضعانه پاسخ دهد.