خط داستانی
استاد مهربان و شایسته آرتور چیکا در آستانه ازدواج با نامزدش هلنا فریدلووا است. در شب قبل از عروسی، او با بازیگر بدشانس کاتیا هولانوا در کنار رودخانه روبرو میشود که مدتهاست به دنبال نامزدی بوده و از ناامیدی میخواهد به زندگیاش پایان دهد. چیکا او را از خودکشی نجات میدهد و به او کمک میکند. او دوباره در قطار با دختر ملاقات میکند زمانی که او و هلنا به سفر عروسی میروند...