جیمی نوجوان با مادرش، خواهرش و پدربزرگش به جزیرهای کنار سواحل جنوبی استرالیا نقل مکان میکند تا مادرش در یک ایستگاه پژوهش دریایی کار کند. به آزارش، جیمی متوجه میشود که او یک «سلکی» است — نیمی انسان و نیمی فُک — که این موضوع موجب وجود بندبین روی دستهایش و همچنین تبدیل کاملش به فُک در هنگام ورود به آب میشود.