شکار چودری، افسر نیروی دریایی مستقر در کلکته، زندگی مرفهی با پدر پزشک و مادرش دارد. یک روز در حالی که از یک کلوپ به خانه برمیگردد، مرد مجروحی به نام شکر را پیدا میکند و او را به خانه میبرد. پدرش به او رسیدگی میکند و شکر به خواهرش نیلا اطلاع میدهد. نیلا و شکر به یکدیگر علاقهمند میشوند. وقتی شکر بهبود مییابد، به خانهاش برمیگردد و شکر متوجه تغییراتی در نیلا میشود. وقتی از او سوال میکند، او از پاسخ دادن امتناع میکند. سپس شکر در آپارتمانش به ضرب گلوله کشته میشود. یک کارآگاه پلیس که به این قتل رسیدگی میکند، یک فندک با کلمه 'S' حک شده پیدا میکند و به سه نفر مشکوک میشود: یکی گنگستری به نام شایم سوندر، دومی یک کودک فراری به نام سوشیل کمار که با عمو و عمهاش زندگی میکند و سومی کسی نیست جز شکار چودری خود.