نیکیتای کوچک، پسر دانشمند قطبی سرگئی ایوانوف، از خانه فرار میکند با این نیت که به قطب شمال برسد، جایی که او معتقد است پدرش در آنجا کار میکند. این پسر موفق میشود به لنینگراد برسد، جایی که در موسسه قطبی قرار میگیرد. سرگئی مأمور میشود تا فرزند فراری را به خانه برگرداند، اما نیکیتا به طور سرسختانهای ریشههای خود و هدف فرارش را پنهان میکند. به زودی، مادربزرگش میرسد و ایوانوف متوجه میشود که نیکیتا پسر اوست. او نامهای به همسر سابقش مینویسد و او را متقاعد میکند که نیاز به بازگشت به او دارد. این زوج آشتی میکنند و در حال آماده شدن برای یک اکتشاف دیگر، سرگئی به همسر و پسر جوانش قول میدهد که به موقع به سرزمین اصلی بازخواهد گشت.