خط داستانی
در حین کمپینگ در فرانسه، اریک و ادی با دو زن آشنا میشوند. اریک با سیلکه، یک زن اوگاندایی که در هلند پزشکی میخواند، صحبت میکند. او درباره زندگیاش برای او میگوید و از کتابی که او در حال نوشتن است میپرسد: این داستان رابطه عاشقانهاش با رضا است. او داستانش را برایش تعریف میکند و ما آن را در فلشبکها میبینیم: رضا به زندگی کسلکنندهاش وارد میشود، او غیرقابل پیشبینی است و رابطهشان شدید میشود.