خط داستانی
پدرو به قلعه دوران کودکیاش بازمیگردد، جایی که عمویش، موجودی بیتوجه، به ندرت متوجه حضور او میشود. در قلعه، پدرو بین پارک و سالنها پرسه میزند و آهنگهایی که بر روی گیتار ساخته است را مینوازد. او متوجه افراد عجیبی در اطراف قلعه میشود.