پسر پروفسور هگر در طول جنگ توسط گشتاپو به قتل رسید. دکتر برام نیز مسئول مرگ او بود. پس از جنگ، در حین کار در کلینیک هگر، برام به پروفسور درباره احساس گناهش میگوید. هگر که برام را خائن میداند، از همکاری با او امتناع میکند. برام به آلمان غربی فرار میکند. به زودی پروفسور که در دلش تصمیم به ماندن در جمهوری فدرال آلمان گرفته، به مونیخ برای کنگره میرود. اما دیدار او با برام در مونیخ و واقعیتهای اطرافشان، توهمات او را از بین میبرد و هر دو به وطن خود بازمیگردند.