نگران مرگهای فزاینده افراد با طبقه پایین در شهری دورافتاده در هند، اداره تحقیقات مرکزی این مأموریت را به بازرس راوی کاپور میدهد و او را به شکل مخفی برای تحقیق درباره این مرگها هدایت میکند. Upon arrival راوی با کلکتهور راهو نات ملاقات میکند که خودش را به عنوان یک باغبان معرفی میکند. پس از آن راوی در خانه کوچکی که متعلق به مردی به نام موهاندا بود که به خاطر شرایط مرموزی مرده بود زندگی میکند. فرزندان موهاندا، تولسی و برادرش اکنون در آنجا زندگی میکنند. راوی و تولسی به هم علاقهمند میشوند و راوی همهٔ حمایتهای ممکن را پیشنهاد میدهد اگر تولسی و برادرش به او در تحقیقات کمک کنند که تولسی با این درخواست موافقت میکند. قبل از هر اقدامی او از سوی بازرس پلیس محلی دستگیر میشود و در سلول زندانی میشود. و تنها راه خلاصی او افشای هویتش است که میتواند تحقیقات را به طور جدی به خطر بیندازد.