رَوی (جیتندرا) از زنی زیبا به نام نامریتا (راکها) آواز دلی در میشنود و عاشق او میشود و سعی میکند او را از وادیِ خودکشی بیرون بیاورد. با گذشت زمان او پیشنهاد ازدواج میدهد و او را به خانوادهٔ خود معرفی میکند، اما میفهمد که او هم اکنون همسر راجِش است. او خانه را ترک میکند تا به زندگی پس از خودکشی او فکر کند... اما در یک آشرام با او روبرو میشود، جایی که او ادعا میکند که همان شخص نیست، بلکه همشباهتی است.