خط داستانی
نیکلاس، بزرگترین پسر یک خانواده ثروتمند حومهای است، که مادر بازرگانش از هلیکوپتر معاملات انجام میدهد و با شریک تجاریاش رابطه دارد. پدر شاد و الکلی او، از سوی دیگر، به زندانی در اتاقش با سگ وفادارش و مجموعه قطار برقیاش تبدیل شده است. نیکلاس بدون اطلاع والدینش، به عنوان پاککننده پنجره و ظرفشور در یک کافه پاریسی کار میکند. او همچنین عاشق دختر صاحب کافه دیگری است که متأسفانه دوست پسر آزاردهندهای دارد. یک شب، نیکلاس چند بیخانمان مست را به زیرزمین شراب خانوادهاش میآورد و پدرش به طور غیرمنتظرهای به غریبه علاقهمند میشود.