خط داستانی
اگرچه ازدواج او با تاجر ثروتمند چان هاك-لیت در حال فروپاشی است، آنا پون از پذیرش خواستگاری دوست دوران کودکیاش وونگ کی-شو خودداری میکند. خواهر کوچکترش می-نا به شو علاقهمند است و با لی من به سردی رفتار میکند. وقتی او میبیند آنا با شو است، آنا را به دزدیدن کسی که دوستش دارد، تمسخر میکند. آنا آسیب میبیند و به خانه چان برمیگردد. چان یک مهمانی در خانه برگزار میکند و افراد مشهور تجاری را دعوت میکند. شو در آنجا حاضر میشود و وقتی در حال رقص هستند به آنا میگوید که او را دوست دارد. آنا او را رد میکند و به او میگوید که هرگز او را نبیند. چان به میدان مسابقه میرود. وقتی شو از اسب میافتد، آنا بیهوش میشود. چان از آنا میپرسد رابطهاش با شو چیست و او را از هرگونه اشتباه و خراب کردن شهرتش برحذر میدارد. شو خوب است و از آنا میخواهد برای آخرین بار ملاقات کند. آنا نمیتواند او را رد کند و به ملاقاتش میرود. لیت وضعیت را اشتباه میفهمد و درخواست طلاق میدهد. او حتی به آنا اجازه نمیدهد دخترشان را ببیند. آنا مضطرب به قربانی عشق در یک جامعه محافظهکار تبدیل میشود.