خنده، شادی، کار و عشق
Laughter, Joy, Work and Love
در سال هزار و سیصد و شصت و هشت در منطقه هیلیوپولیس گروهی از دانش آموزان برای تفریح زندگی می کنند و با پسر بکسوری جوان به نام ادهم آشنا می شوند که دیدگاه های آنها را نسبت به زندگی در جنبه های مختلف تغییر می دهد. ادهم با فاحشه ای به نام عایشه عاشق می شود و تصمیم به ازدواج می گیرد اما پدر ثروتمندش می خواهد آنها را از هم دور نگه دارد.