ثروت چهار انسان را به آخرین مرز اشتیاق میبرد. آنجا که عشق بهطور غیرانسانی و مقدس میشود. گویی او همچون شهاب، راالف، مسافر، در مهمانی نگهبان شهر ظاهر میشود و عشق و جرم را میآورد و سپس محو میشود و احساس شاعرانهای در هوا میگذارد که برای ماندگان همواره کشنده است. خانم آنا دی لارا، بیوه ثروتمند و خودپسند، و میسی، کودکی که هنوز فرشتهوار است، مانند Tiê-Sangue، گونهای پرنده سرخ، مسافرانِ قربانیاند. همچنین استاد جکا دو ویله، جنایتکاری که اشتیاقش او را به شدت انسانی میسازد، در این داستان عشق، مرگ، بخشش و رستگاری حضور دارند