Hear-Say
فیلم حرفهای شنیدهشده
هفدهساله آندری ایریمین خود را فردی میپنداشت که به رأی اکثریت وابسته نیست و به این باور مفتخر بود. او دوستهای اندکی داشت. روزی استقلال خیالیاش فرو پاشید—او به شایعهها دربارهٔ ریتا که با او روابط گرمی داشت اعتماد کرد و حتی با اطمینان گفت نسبت به او بیتفاوت است. پس از اینکه ناخواسته گفتوگویی میان همبندانش دربارهٔ او که والِرکا، بهترین دوستش، شرکت داشت را شنید، با او نیز دعوا کرد. زمان گذشت. ریتا، که در جدایی آندری با دردناکترین حالت به سر میبرد، در والِرکا، دوستِ Eremin، پشتیبانی، محبت و درک یافت. او سادهدل است اما با روحی باورنکردنی و سخاوتمندتر است. با این حال، پس از داستان، احساسی تلخ نیز با آنان ماند—زیرا آندری روزی دوست آنان بود.