پسری جوان به نام راگهو برای انفجار ریل قطار دستگاه می گذارد تا قطار را نابود کند راگهو آزادی خواهی است که می خواهد قطاری را که افسران بریتانیایی در آن سفر می کنند نابود کند او پس از موفقیت به خانه باز می گردد و پدر ثروتمندش که از حامیان بریتانیایی است او را سرزنش می کند راگهو تأکید دارد که کشور و آزادی اش از هر چیز مهم تر است وقتی پلیس به دستگیری راگهو می رسد پدرش او را به آن ها می سپارد اما همسر باردارش پراتیو پلیس را منحرف می کند و به همسرش فرار می دهد راگهو از درون موتور سیکلت فرار می کند و با سانحه ای روبه رو می شود و مرده محسوب می شود پراتیو پس از آن پسری به نام آشوک به دنیا می آورد و ده سال می گذرد او از پدرسالار خود دور است و هنوز به این باور است که شوهرش زنده است و روزی به آنها خواهد آمد