کمال صاحب یک کازینو است و طیّار به دنبال کازینوی اوست. آسلین به یک مدرسه شبانهروزی میرود و مادربزرگش فروشنده گل است که کمال همیشه از او گل میخرد. پدر آسلین در زندان است. یک روز کمال به آسلین با ماشینش برخورد میکند و آنها دوستان میشوند. او میخواهد که او به مهمانی مدرسه بیاید و او را به عنوان پدرش معرفی کند. قاتل طیّار به کمال شلیک میکند و آسلین از او پرستاری میکند وقتی که از بیمارستان مرخص میشود. آنها به یکدیگر نزدیک میشوند، اما کمال میخواهد او از دنیای مافیا دور بماند و متوجه میشود که آسلین نوهی فاطمه است. فاطمه به او میگوید که کمال متأهل و دارای فرزند است. طیّار آسلین را ربوده و از کمال میخواهد که کازینویش را برای آزادی او بدهد. کمال با طیّار ملاقات میکند و در حین درگیری به شدت زخمی میشود. آسلین و کمال یکدیگر را دوست داشتند، اما متأسفانه کمال میمیرد.
برای دانلود، باید وارد حساب کاربری خود شوید و اشتراک خریداری کنید.