خط داستانی
یک ملاقات تصادفی بین یک دانشمند دستیار به نام شکر و یک رقصنده و خواننده مشهور به نام آنجانا منجر به عشق میشود. در حالی که مادر شکر جدا زندگی میکند، آنجانا در سنین پایین یتیم شده است. مادر شکر با آنجانا موافق است و هر دو ازدواج میکنند. آنجانا از رقص و خوانندگی کنارهگیری میکند و هر دو چندین ماه را در آرامش نسبی سپری میکنند. سپس آنجانا متوجه میشود که شکر بیشتر وقت خود را در آزمایشگاه میگذراند تا با او، و تصمیم میگیرد دوباره به رقص و خوانندگی بپردازد که این موضوع با شکر خوب پیش نمیرود. بحثها آغاز میشود و هر دو تصمیم میگیرند جدا زندگی کنند. وقتی مادر شکر به دیدن او میآید، هر دو برای فریب مادرش توافق میکنند که با هم زندگی کنند. آیا آنها موفق خواهند شد او را فریب دهند؟