خط داستانی
سال 1919. در سیبری جنگ داخلی وجود دارد. دریاسالار کولچاک از سردرگمی کامل استفاده کرده و میخواهد بخشی از ذخایر طلای کشور را به خارج صادر کند. در آخرین لحظه بلشویکها از این موضوع مطلع میشوند. آنها تصمیم میگیرند قطار را متوقف کنند، اما زمان کافی برای آمادهسازی عملیات ندارند... دختر نادیا، که رئیس قطار به شدت عاشق اوست، میتواند وضعیت را نجات دهد. چندین کیلومتر از ریلهای راهآهن به مرز تبدیل به میدان نبردی بین سفیدها و سرخها میشود.