پس از یک حادثه جزئی، یک غریبه در یک روستای پرووانسالی ظاهر میشود و درب ویلای فیلیپها را میزند و از آنها کمک میخواهد. آلبرت فیلیپ مشکوک است اما همسرش به مرد علاقهمند میشود. پس از ترک خانواده فیلیپ، مرد ناشناس به روستا میرود، با شهردار ملاقات میکند و جزیرهای مقابل ویلای فیلیپ خریداری میکند. ناگهان مشخص میشود که این مرد مرموز کسی جز بالتازار لمونیئر، میلیونر معروف نیست. به محض اینکه این خبر فاش میشود، همه، از جمله آقای فیلیپ که ابتدا بیاعتماد بود، میخواهند دوست او شوند.