Vím, že jsi vrah...
فیلم میدانم که تو قاتلی...
دانا مارتینوا، زن جوانی با اخلاقیات سست، به دست یک جوان ناپایدار ذهنی، پاول زاخ، میمیرد. در یک حالت حسادت، او نتوانست خود را کنترل کند و دختر را با ضربهای به سر کشت. پلیس جسد را به لطف دوست دانا، اوا سیمونوا، پیدا میکند. و این اواست که به قربانی دوم پاول تبدیل میشود. جوان، از ترس اینکه کشف شود، به دختر حمله میکند و او را در وان حمام غرق میکند. ستوان زمان، یک کارآگاه جنایی، مسئول قتل دوگانه به عنوان اولین پرونده خود میشود و با همکار باتجربهاش، سوچانک، همکاری میکند. با این حال، تحقیقات در ابتدا به جایی نمیرسد. در حالی که پدر پاول سعی دارد پسر بیمار ذهنیاش را به بیمارستان روانی بسپارد، پاول از ترس مرتکب قتل دیگری میشود. نه او و نه محققان نمیدانند که پاول مدتی است که تنها ابزاری در دست شخص دیگری است...