خط داستانی
در این فیلم به شدت کنایهآمیز، پیتر اسلوان، که همواره منبعی از مشکلات برای کارمندان فیلم در اسلواکی سوسیالیستی است، به موضوعی همیشهسبز میپردازد – اثرات فسادآور قدرت. بارناباش کاس، نوازنده مثلث در یک ارکستر سمفونیک، ناگهان به عنوان رئیس این نهاد منصوب میشود، حتی اگر او و مقاماتش او را کاملاً ناتوان برای این وظیفه بدانند. تشویق شده از این شناسایی غیرمنتظره و ستایش خاضعانه همکارانش، تواضع کاس به تدریج ناپدید میشود. نوازندهای که قبلاً خجالتی و دور از دسترس بود، به سرعت از مزایای دفتر جدیدش آگاه میشود و شروع به درک جاهطلبیهای هنری مضحک خود میکند. در نهایت، عروسک خیمهشب بازی مطیع به منبعی از تحقیر عمومی تبدیل میشود و کارنامه شگفتانگیز او به طور ناگهانی به پایان میرسد. ارکستر در اینجا به عنوان میکروکازمی عمل میکند که به طرز مضحک و تراژیکومیک، مکانیزمهای پارانوئید قدرت را منعکس میکند.