جنگ به پایان رسیده است و سرباز کریستوفل آینده ای ندارد و پولی ندارد او با شیطان روبرو می شود و شرطی می بندد که جیب هایش همیشه پر از پول باشد اما نباید هفت سال خود را بشوید یا موها یا ناخنش را کوتاه کند و نباید در تخت بخوابد اگر به همه اینها پایبند نباشد برای همیشه به شیطان تعلق خواهد داشت کریستوفل این شرط را می پذیرد با خیال راحت به آینده فکر می کند اما به زودی تنها می شود society او را رد می کند او کثیف و ژولیده است و بوی بد می دهد او تنها جایی که پناه می یابد زندان است او بدهیهای زرگر را پرداخت می کند و دل زرگر دخترش کرتیلنا را می برد اما کریستوفل از ظاهرش آگاه است و او را ترک می کند پس از هفت سال در نهایت توسط خود شیطان تمیز می شود و با او به عنوان مرد خوشبو به او بر می گردد