جان وب از تازگی بیوه شده و اکنون تنها در مزرعهای که با برادرش شریک بودند زندگی میکند. به ندرت دخترانش، جاکلین و گریس آن، را میبیند و تنها همراه او داستی مزرعه، گری، است. تنها بودن جان با ورود دامادها و داییهایش، کارل و گس جونیور، که در مورد حفاری نفت در مزرعه با او صحبت شدهاند، قطع میشود. مناقشات زمانی بالا میگیرد که جان با خانواده فرصتطلبش به نبرد برمیخیزد.