خط داستانی
ماریا-پیلا همسر جدید یک گانگستر الجزایری است که پلیس او را دستگیر کرده است. پسر یک ازدواج اول از دور به الجزایر میآید. نامادریاش که از نوجوانی خوشش آمده، به تدریج دچار یک عشق سوزان میشود که میشل سعی میکند بیفایده با آن مبارزه کند: او عاشق یک دختر جوان به نام سیلوی است. نامادریاش از حسادت دیوانه میشود و او را برای انتقام پدرش هدف قرار میدهد و حقیقت را تحریف میکند. میشل از خشم پدرش فرار نمیکند، اما وقتی فریب زن فاش میشود، ماریا-پیلا به قتل میرسد.