خط داستانی
مردی از میلان به نام کارملو مجبور می شود فرزند نوجوانش مالتک را به جنوب ببرد تا مادرش که با دوست مخالف مغربی به تعطیلات می رود، بتواند همراه او باشد. کارملو که اغلب در خانه نیست با کارهای ساده پدری که باید بلد باشد آشنا نیست و پسری با نشاط را در مراقبت خود دارد. قطار شلوغ از میلان به رِژیو- کالابریا در کلاس دوم پر است و کارملو و مالتک برای نشستن با مشکل روبه رو می شوند. وقتی بالاخره نشستن پیدا می شود، مالتک تصمیم می گیرد از کوپه جدا شود و به کوپه کلاس اول می رود؛ کارملو تصمیم می گیرد در آنجا بنشیند و حق ورود اضافی را بپردازد. او خوش شانس است که فضای بیشتری پیدا می کند و همراهی بیاتریس را می یابد، زنی که جمجمه یک حیوان کمیاب را با خود دارد. کارملو راهی پیدا می کند تا توجه این زن را جلب کند. سیر سفر آنها مطمئناً پر فراز و نشیب است و وقتی تصمیم می گیرد مالتک شیطان را در یک توقف میانی ترک کند، اوضاع پیچیده تر می شود.