شاعر ویرانگر و بیخدا از آگرا و سردبیر نشریه انقلاب، ایجاز، پس از شنیدن آواز ناز آرا بیگم، عاشق او میشود و در نهایت شغلش را از دست میدهد. با کمک خواهر زیبایش، کاوسر آرا بیگم، ایجاز و ناز به طور مخفیانه ملاقات میکنند. این موضوع برای اختر نواب، پسرعمو پدری ناز که قصد دارد با او ازدواج کند، خوشایند نیست. اوضاع بدتر میشود وقتی که پدر خشمگین ناز، نواب بکر علی خان، شاهد ملاقات آنها میشود و ابتدا از ایجاز میخواهد که برود و سپس تصمیم میگیرد که به او درس بدهد - با دو تفنگ پر.