هوراه
Hurrah
رول هرول آرامش را در مزرعه ای متروک به نام هوراه می یابد پس از مرگ وحشتناک دختر دوستش تنها ارتباط انسانی اش همسایه ای است که او را از آمدن اهالی حسود که ممکن است در مرگ صاحبان قبلی نقش داشته باشند آگاه می کند روزی جولیا با ماشین به دروازه خانه برخورد می کند او می خواهد از زندگی اش فرار کند و هوراه ممکن است مکان ایده آل باشد