خط داستانی
در روستای کوچک نوتانییمی، ایساکی و دخترش هانا زندگی میکنند. ایساکی از هیکی کینه به دل دارد و او را به خاطر مرگ پسرش در یک حادثه قایقرانی چوبی سرزنش میکند. اوضاع بدتر میشود زمانی که پسر هیکی، جوهانی، میخواهد با هانا ازدواج کند اما هانا تنها به چوببر آنتی علاقه دارد.