خط داستانی
خواهر یِه در یک روستای روستایی زندگی می کند، جایی که همه اسباب بازی های سنتی می سازند. وقتی شوهر خواهر یِه به بیماری ناشناخته ای فوت می کند و در حالی که یِه به او رسیدگی می کند، پسرش ربوده شده و به یک خانم ثروتمند در شهر شانگهای فروخته می شود. به زودی، روستا در حمله ای بین جنگسالاران رقیب ویران می شود و روستاییان مجبور به مهاجرت به شهر می شوند، جایی که به ساخت اسباب بازی ادامه می دهند. ده سال می گذرد و دختر یِه، ژوئر، به یک طراح اسباب بازی تبدیل شده است. در حالی که به ارتش ملی در عقب کمک می کند، ژوئر در حمله ای توسط ژاپنی ها کشته می شود. در شب سال نو، خواهر یِه در لباس های پاره نشسته و اسباب بازی می فروشد. یک پسر جوان از او اسباب بازی می خرد و او کسی نیست جز پسرش که او را نمی شناسد.