وقتی ادواردا به روستای کوچک نروژی می رسد تا با خانواده ای اقامت کند، فرمانده لیت ث میلان گلاهن را بسیار جالب می یابد. به زودی عاشقش می شوند. رابطه ای پرشور اما منجر به مشکلات می شود. هر دو در نظرات خود بسیار مصمم هستند و رفتاری کمی عجیب دارند. عشق به نفرت می انجامد و به جای آنکه همدیگر را به اضافی خوشحال کنند، به دنبال آسیب رساندن روانی به یکدیگر هستند. هر دو کار تفریحی خوبی انجام می دهند و آنچه آغاز شد به داستانی غم انگیز و ناامیدکننده از دو شخص ویران شده تبدیل می شود. داستان از دیدگاه گلاهن از تبعیدش در تایلند روایت می شود، جایی که در آغاز فیلم دو پر پر سبز از ادواردا دریافت می کند.