ویکتور آشپزی است که در رستورانِ جادهای چربِ مادری خود کار میکند. تنها با او، پیشخدمتِ دلورِس و مهمانِ نوشابهخورِ لیو. اما تغییری در میرسد وقتی کالی، دانشآموختهٔ کالجِ زیبا، به عنوان پیشخدمتِ تازه میآید و قلب ویکتور را میدزدد؛ اما ویکتور برایِ انجامِ کارهایِ بزرگِ عاشقانه خیلی خجالتی است و برایِ رؤیایِ پیروزیِ کالی بیش از حد اضافه وزن دارد.