Time Indefinite
فیلم زمان بیحد و حصر
پس از ازدواج مستندساز راس مکالویی، سلسله ای از بدبیاری ها رخ میدهد: مادر بزرگش میمیرد، همسرش سقط میکند و پدرش کمتر از یک هفته بعد میمیرد. با این توفان ناگهان، مکالویی افسرده میشود. پس از گذراندن زمانی با دوستش و معلم سابق شعر دبیرستان، چارلین، او به دیدن برادرش که پزشک است میرود. در مجموعهای از مصاحبهها، مکالویی به تفکر درباره ترس خود از مرگ میپردازد و سعی میکند آن را کنار بگذارد