خط داستانی
نیروهای داخلی خصوصی آندری ایوین یک نگهبان امنیتی در یک منطقه با رژیم سخت است. او به هیچ وجه برای خدمت نظامی سازگار نیست و یک انسانگرا است که از موسسه تاریخی و آرشیوی فارغالتحصیل شده است. یک تابستان، او در شب در برج در حال خدمت است. یک مجرم سابقهدار به نام میشکا کنیاز فرار میکند. سرباز ایوین نتوانست به او شلیک کند و مجبور شد خود را به دادگاه معرفی کند. در یادداشت توضیحی، او مینویسد که "از ادامه دادن به تصرف زندگی دیگران خودداری میکند." تحت نظارت فرمانده شرکت، ناراتیف، او به دیسبات فرستاده میشود. ستوان ارشد ناراتیف تقریباً به سن ایوین است. برای او سخت است که باور کند سرباز حقیقت را میگوید. به نظر او، سرباز به سادگی در ارائه شواهد دچار سردرگمی شده و در پست خوابش برده یا شاید ترسیده است.