دختری هجده ساله ناگهان خود را باردار می یابد. او نمی خواهد مادر بودن یا پیامدهای فرزند را بپذیرد و به سقط جنین بدون آگاهی دوست پسرش فکر می کند. با این حال پدرش، قاضی بازنشسته شصت و دو ساله، به طور اصولی مخالف سقط است. ولی به زودی درمی یابد که باید باورهای خود را دوباره بررسی کند زیرا همسر دوم جوان تر او که بیست و هشت ساله است نیز به طور ناگهانی باردار می شود. در ابتدای زندگی مشترک، دو نفر تصمیم گرفتند فرزند بیشتری نگیرند. این بارداری ناخواسته برای مرد مسن قابل تحمل نیست و نمی تواند نقش یک کودک کوچک را در زندگی بپذیرد. در نهایت هر سه نفر باید تصمیم بگیرند.