خط داستانی
جیوانی اکنون زندگیِ خستهای دارد که تقریباً بدون وقفه کار میکند. در مدرسه، همکلاسیهایش دائماً او را تمسخر میکنند و کارفرمایش در محل کار سرد و دور از اوست. با شدت گرفتنِ انزوایِ اجتماعیاش، ناگهان میبیند که روی قطاری است که به دورترین نقطهای از خانهی پریشانش میرود. همراه با کَمپانلا، آشنایی از مدرسه، جیوانی سفری را آغاز میکند که بقای زندگیاش را شکل خواهد داد.