خط داستانی
میشل معلم جوان مدرسه با شخصیتهای عجیب و شیدا به خود میگوید خوشبختی برایم عادت نیست. او میفهمد زندگی بدون زنی کنار او بیمعناست و پس از تجربههای نسبتاً فاجعهبار، احساس تنهایی میکند. ناگهان معلم فرانسوی جدیدی به نام بیانکا به مدرسه میآید. بین تردیدها و تضادها آنها با هم ملاقاتی را آغاز میکنند. در این میان مجموعهای از قتلها رخ میدهد و پلیسی مظنون میشود که میشل درگیر این ماجراست. بیانکا او را نجات میدهد و برای لحظهای به او انگیزه میدهد اما سپس همه چیز دوباره به هم میریزد.