خط داستانی
تانیا مدی است که با دوستپسرش، لوبو، نقاشی سورئال که به شدت خشن است، زندگی میکند. تحت آزار مداوم لوبو، تانیا به فرار از طریق رویاهای خود به یک جزیرهٔ بیابانی فکر میکند و این رویا به واقعیت میپیوندد. تنها موجود دیگر در جزیرۀ او مردی با چشمان آبی بزرگ است که از یکی از نقاشیهای لوبو به دنیا آمده است.