کودکان به عنوان انسان های واقعی با دشواری های آن رابطه دارند. آنا و پیتِر یازده ساله هستند. والدین پیتِر از هم جدا شده اند. تنها یک هفته در سال با پدرشان زندگی می کنند روی همان جزیره که آناست. کودکان سال هاست با هم دوستند. اما امسال با آغاز بلوغ ارتباط واقعی دشوار می شود. روز به روز آنها نمی توانند با یکدیگر ارتباط واقعی برقرار کنند. روزی در خارج از کافه پیتِر ادعا می کند که می تواند هر کاری انجام دهد. آنا به او می گوید شیئی را که به ذهنش می رسد بیاورد. او داخل می رود، از مهمان می خواهد بلند شود و صندلی را به آنا می آورد. این کار درست است و همان صندلی در صحنه های دیگر نیز ظاهر می شود. روزی دیگر پیتِر ادعا می کند که از زندانی شدن در برج متروک برای چند ساعت نمی ترسد. آنا قفل را از بیرون می بندد. اما والدینش مانع بیرون رفتنش می شوند و پیتِر به مدت کامل شب تنها در برج می ماند. سرانجام هفت روز گذشت و فاصله ای که ارتباط کامل را مانع می شد هنوز بسته نشده است.
برای دانلود، باید وارد حساب کاربری خود شوید و اشتراک خریداری کنید.