خط داستانی
یوناید، هنرمندی بی سیاست و misunderstood که آرزوی «کارهایی که در خارج عادی اند اما در اینجا غیرممکنند» دارد، زندگی دشواری را به عنوان معمار در رژیم قدیم سپری می کند. پس از سال ۱۹۴۴، او با لطف کمونیستی روشنفکر بنام بوتیچِلی که روزی او را از پلیس در طول طبقه بالا خانه پنهان می کرد، بهبود می یابد. او برای بنای monuments فرهنگی بزرگ سفارش دریافت می کند، هرچند در پرونده دارد بار سنگین فرزندانش که در ماجراجویی لشکرکشی از دست رفته اند و همچنان حلقه ای از چاپلوسان از جامعه سابق نخبه را در همراهی خود دارد.