خط داستانی
داستان مرد جوانی از بورگنلند به نام فرانز است که برای یک شرکت ساختمانی در حال گسترش کار میکند. رئیس به شدت به کارگران نیاز دارد و سعی میکند فرانز را با پیشنهاد ارتقاء به سرپرست به شرکت خود وابسته کند. فرانز در تصمیمگیری مردد است. اما پس از مدتی تردید، پیشنهاد یک شرکت ساختمانی بزرگ را میپذیرد. فرانز میخواهد با دوست دختر باردارش ارنا خانوادهای تشکیل دهد و خانهای بسازد. او در یک حادثه بیهوش میشود و فرانز به دنبال پزشک میرود. پزشک با سازنده است که در مسیر مرد جوان ناامید قرار میگیرد. فرانز سازنده را کنار میزند و در این فرآیند دستش آسیب میبیند. سپس فرانز به پلیس گزارش میشود و به دادگاه میرود. او در چرخدندههای عدالت گرفتار میشود و به زندان میافتد. در آنجا تنها کاری که میتواند انجام دهد سکوت است. این داستان بر اساس کتاب و فیلمنامهای از مایکل شارنگ است.