خط داستانی
مارکیز اوژنیای دی ماکدا، یتیمی که توسط راهبهها بزرگ شده، با ریموندو کُرائو ازدواج میکند، اما در شب عروسی متوجه میشود که او برادرش است. این خبر در نامهای از پاریس نوشته شده توسط پدرشان، که زنی باز و پنهانکار است، آمده است. این زوج تصمیم میگیرند تا از رسوایی جلوگیری کنند و به عنوان خواهر و برادر زندگی کنند. او بعداً به جنگ در لیبی میرود و او در آغوش راننده خانواده آرامش و رضایت جنسی پیدا میکند.