شانتادامله در بمبئی زندگی مرفهی را همراه با پدرش، شامراو، و مادرش، انسویا، میگذراند. او زمانی که عاشق و با یک نویسنده فقیر و حساس به نام گُوپال ازدواج میکند، موجب نارضایتی آنها میشود. گُوپال به خانه آنها میآید و تحت آزار کلامی شامراو قرار میگیرد. در روز هولی، در حالی که کتابش 'قدم بعدی' منتشر میشود، رنگی روی ساری گرانقیمت شانتای باردار میریزد که او را ناراحت میکند و او او را تحقیر میکند و او از خانه خارج میشود. او تحت نام مستعار سانتوش شروع به نوشتن میکند و وقتی شانتای متوجه میشود، نامش را به وِیوِک و سپس به چیتراگن تغییر میدهد و با او ارتباطی برقرار نمیکند. چهار سال بعد، یک روز قبل از هولی، او ثروت زیادی جمع کرده و صدها ساری گرانقیمت و رنگارنگ و یک عروسک برای دخترش دارد.