خط داستانی
ریت عاشق شوهر قایقرانش راین است که در مسافتهای طولانی از هم جدا هستند، اما این جداییهای طولانی او را عذاب میدهد. به نظر او، مرد بیشتر به کارش اهمیت میدهد تا به او. راین واقعاً کارش را دوست دارد، اما همسرش نیز به همان اندازه به او عشق میورزد. او نمیفهمد که چگونه تنهایی میتواند ریت را غرق کند، در حالی که زنان همیشه منتظر مردان از دور بودهاند. دوست خانوادگیشان، مارت، ریت را دوست دارد و نمیتواند ببیند که او رنج میکشد. این در توان مارت است که به ریت زندگی امنی پیشنهاد دهد و زن گرفتار در مبارزات درونیاش انتخابی میکند، اما به نظر میرسد که خوشبختی حتی بیشتر از قبل دور میشود.