خط داستانی
هر یک از ما آرزوی پیدا کردن یک چوب جادو، کبریت یا حداقل یک گل جادویی را داریم که هر آرزویی را برآورده کند. خوب، ما فقط در حال رویاپردازی هستیم، اما پسری به نام تولیا ریزکوف یکی از اینها را پیدا کرد، هرچند که بین ما، او شایسته چنین خوششانسیای نبود. او دروغگو و شیطنتکار بزرگی بود، به مادرش گوش نمیداد، به ضعیفترها آسیب میزد و به قوانین ترافیکی احترام نمیگذاشت. در آن روز شوم که ماجراجوییهای شگفتانگیزش آغاز شد، او مانند همیشه بدرفتاری کرد. او حتی یک پلیس را عصبانی کرده بود! در حین فرار از او، تولیا با یک جادوگر ملاقات کرد و یک جعبه کبریت جادویی از او گرفت. برای تنبیه پسر، جادوگر شرور (متأسفانه، چنینهایی هم وجود دارند) تولیا را به جزیره جادوییاش منتقل کرد. شما خواهید دانست که همه چیز چگونه به پایان رسید وقتی این فیلم ماجراجویی طنزآمیز و جذاب را تماشا کنید.