خط داستانی
آنا درونوا، کمونیستی که در جنگ داخلی شرکت کرده، به روستای زادگاهش بازمیگردد. او که به رئیس شورای روستا تبدیل شده، فقرا را دور خود جمع میکند و با شدت با کولاكها برای یک زندگی جدید مبارزه میکند. در همین حال، باند پانتلی لیشکوف در اطراف فعال است. او با کشتن برادرش یاکوف، که به طرف آنا رفته بود، به همه و به ویژه آنا نشان میدهد که هیچ چیزی نمیتواند او را متوقف کند.