خط داستانی
جان برای جستجوی کریستینا به بارسلونا میرود، کسی که دو سال پیش به این شهر رفته بود. با ورود به شهر، در خانهی یکی از پسرعموهایش اقامت میکند و در آنجا با مونیكا آشنا میشود که به شدت عاشق او میشود. وقتی بالاخره کریستینا را پیدا میکند، اوضاع آنطور که انتظار داشت پیش نمیرود؛ زمان و شهر او را تغییر داده و او مطمئن نیست که بخواهد رابطه را ادامه دهد. در همین حال، مونیكا تلاش میکند تا توجه جان را جلب کند اما موفق نمیشود.